تبليغاتX
. : : :خلایق هر چه لایق: : : .

. : : :خلایق هر چه لایق: : : .

کاش به زمانی برگردم که تنها غم زندگی ام شکستن نوک مدادم بود!

دانلود آلبوم فرزاد فرزین (قدیمی)

با سلام خدمت دوستان

این سری آهنگای فرزاد فرزین (آلبوم قدیم) رو به گفته ی یکی از دوستان (امیر یا بازم امیر) برای دانلود گذاشتم.

نکته: لطفا به Read Me توجه شود.

*دانلود آهنگ شوک*

___________________________________________________________________

*دانلود آهنگ بازیگر*

___________________________________________________________________

*دانلود آهنگ یادمه*

___________________________________________________________________

*دانلود آهنگ تاج ترانه*

___________________________________________________________________

*دانلود آهنگ رمیکس شوک* (فوق العاده زیبا)

___________________________________________________________________

**دانلود Read Me **

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 3:48  توسط MohammaD  

اومدم

سلام دوستان ... من برگشتم ... این چند ماه حال وبلاگ و اینجور چیزارو نداشتم ...

ولی اومدم با مطالب جالب ... با عقیده های تازه و ... 

**برای دانلود آهنگ وب روی شکل زیر کلیک کنید**

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 1:37  توسط MohammaD  

همیشه با تو

هميشه با تو
با تو بوده ام ، هميشه و در همه جا
با تو نفس کشيده ام ، با چشمان تو ديده ام
مرا از تو گريزي نيست ،
چنانکه جسم را از روح و زمين را از اسمان و درخت را از افتاب
تو دليل من براي حيات بودي و هستي
و چنان با این دليل زيسته ام که باور کرده ام
علت بودن من تو هستي
پاسخ من به اغاز و پايان زندگي اين است : « هميشه با تو »

یه آهنگی هم برای دانلود گذاشتم...آهنگیه که الان رو وبمه گوش کنید ببینید اگه خوبه بعد دانلود کنید.

download.png


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 0:34  توسط MohammaD  

زیبا ترین قلب

(آدم ها مثل کتاب میمونن"پس سعی کن دیر تر ورق بخوری چون اگه تموم بشی میرن سراغ یه کتاب دیگه)

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد.

جمعيت زياد جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه‌اي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستی زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند. مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت.

ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست. مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي‌تپيد اما پر از زخم بود. قسمت‌هايي از قلب او برداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستی جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين  گوشه‌هايی دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي‌گفتند كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟

مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي‌كني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است .

پير مرد گفت: درست است. قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي‌كنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده‌ام،  من بخشي از قلبم را جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام؛ اما چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها  بخشي از قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما آنها چيزی از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآور هستند اما ياد‌آور عشقي هستند كه داشته‌ام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌ای كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند، پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست؟

مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير مي‌شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌ای بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .

مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود...

یه آهنگ هم برا دانلود گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد(آهنگ جدید یاس هستش)

برای دانلود بعد از اینکه رو دانلود پایینی کلیک کردین یه صفحه باز میشه که رو دریافت کلیک راست کنید و کلمه ی سیو از رو بزنید  SAVE AS

download.png

 راستی یه سوال : اگه به شما یه خودکار بدن که فقط اندازه ی یه کلمه جوهر داشته باشه چی مینویسی ؟؟؟

 این لینک یک ویدئوی بسیار خنده دار هستش ...امید وارم خوشتون بیاد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 11:39  توسط MohammaD  

عاشقی

سلام به دوستان

عشق آتشي است كه با چند قطره آب خاموش ميشود پس هي نگو عاشقتم
عشق ايستادن زير باران و خيس شدن باهم نيست

عشق آن است که يکي براي ديگري چتري شود

و او هيچوقت نفهمد که چرا خيس نشد

.

.

.

به اميد عشق هاي واقعي
عشق ويزاي ورود به دل است

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۲تا آهنگم برا دانلود گذاشتم ....نمیخواد بری ادامه مطلب همین صفحه دانلود کن

 آهنگ اولی

download.png

آهنگ دومی

download.png

یا علی


+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 8:48  توسط MohammaD  

سنگ دل

سلام دوستان

داشتم دوری تو نت میزدم یه شعر دیدم که واسه نامردا خیلی خوبه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


 

سيب سرخي را به من بخشيد و رفت

عاقبت بر عشق من خنديد ورفت

چشم از من کند و دل از من بريد

حال بيمار مرا فهميد و رفت

اشک در چشمان سردم حلقه زد

بي مروت گريه ام را ديد و رفت

با غم هجرش مدارا ميکنم

گر چه بر زخمم نمک پاشيد رفت

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 یه آهنگم واسه دانلود گذاشتم...برید دانلود کنید...حالشو ببرید

..:::

در نهانخانه من هست وجودي تو را       درنهانخانه تو نيست وجودي مرا ؟

اي كه از سر همه زندگيم آگاهي          من نه آنم كه تو در خاك نهادي مرا

                                                                                                          :::..

برید به ادامه ی مطلب واسه دانلود

mrfsk5.gif


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 20:2  توسط MohammaD  

حرف دارم

فقط کسي معناي دلتنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچ گاه به کسي وابسته نشو که سرانجام آن دلتنگي است......


:در زندگي سه راه را دنبال کن:
1)دوست داشتن را براي يک تجربه
2)عاشق شدن را براي يک هدف
3)فرامش کردن را براي قبول واقعيت......!!!


:اينگونه زندگي کن:
ساده اما زيبا
مصمم اما بي خيال
متواضع اما سربلند
مهربون اما جدي
سبز اما بي ريا
عاشق اما عاقل..........



من تمنا کردمکه تو با من باشي و تو گفتي هرگز ....پاسخي سخت و درشت و ما را غصه ي اين هرگز کشت...

راستی دوستان تو ادامه ی مطلب یه آهن واسه دانلود واستون گذاشتم ..امیدوارم که خوشتون بیاد.

loverhousecopy.jpg


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 18:42  توسط MohammaD  

عشق..عشق ..عشق

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با ريش هاي بلند جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهر گفت:« چه خوب، ثروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
عروس خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست!

   

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 19:52  توسط MohammaD  

چجوری دخترارو اذیت کنیم.


تو خيابون خيلي با احترام از يه دختر آدرس بپرسيد بعد از جواب دادن جلوي چشماش از يکي ديگه بپرسيد  

  


پشت چراغ قرمز راننده جلويي اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذاريد رو بوق   

       


توي اتوبان جلوي ماشين يه دختر خانوم با سرعت 50 کيلومتر حرکت کنيد

    


توي جمع دختراي فاميل وقتي همشون دارن يه سريال مي ببينن هي کانال تلويزيون رو عوض کنيد


  

توي يه رستوران که چند تا دختر هم نشستن سوپ رو با صداي بلند هورت بکشيد و نوش جان کنيد 
  
 

 توي يه بوتيک که فروشندش دختره وادارش کنيد شونصد رنگ لباس رو براتون باز کنه و در آخر بگيد خوشتون نيومد و بريد

  


توي جشن تولد يکي از دخترا فاميل تا اومد شمع ها را فوت کنه همه رو خاموش کنيد

  


اگه يه دختر يه جا يه جک تعريف کرد بلافاصه بگيد چقدر قديمي بود

  


اشتباهات لغوي دخترارو موقع صحبت کردن تکرار کنيد و بخنديد

  


تو يه جمع دانشجويي و رسمي هنگام عکس گرفتن واسه دخترا شاخ بذاريد

  


عيد نوروز تمام پسته ها و فندق هاي سر بسته را بذارييد توي ظرف دختر مورد نظرتون


  

روزهاي باروني تا يه دختر ديديد و يه چاله پر آب و شما با ماشين بوديد يه لحظه درنگ نکنيد

  


اگه کلاس موسيقي مي رويد قبل از اجراي دختر خانوم مورد نظر پيچ هاي کوک گيتارش رو به چند جهت بچرخونيد

   

تو دانشگاه از دختر مورد نظر يه جزو 1000 صفحه اي بگيريد و بعد از اينکه تمام صفحاتش رو جا به جا کرديد بهش بر گردونيد

  

چاق بودن و بي ريخت بودن دختر مورد نظر رو دم به ساعت به اطلاعش برسونيد

  


به دختري که دماغش رو تازه عمل کرده بگيد دکترش بد بوده و دماغش کوفته شده

  


شيشه نوشابه دختر مورد نظر رو حسابي تکون بديد و بذاريد خودش درش رو باز کنه

  
زمستون وقتي همه جا يخ زده با ديدن زمين خوردن يه دختر با صداي بلند بزنيد زير خنده

    

از يه دختر ساعت بپرسيد بعد از جواب دادن به ساعتتون نگاه کنيد و بگين ساعتش عقبه 

  


 توي ساندويچي موقعي که چند تا دختر نشستن طوري که اونا هم بشنوند از حال بهم خوردن و گلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتيد تعريف کنيد

   

توي يه جمع که چند تا دختر نشستن در گوشي صحبت کنيد و بلند بلند بخنديد

  


توي خيابون به يه قسمت از لباس يه دختر خيره بشيد و بزنيد زير خنده (نمي دونيد دختره چه حالي مي شه)

    

    دوستان این پست فقط برای خنده بوده پس کسی دلگیر نشه  

      تاپست بعدی بای              

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 4:43  توسط MohammaD  

میرحسین موسوی روی سقف یک اتومبیل سخنرانی کرد.

 

میرحسین موسوی روی سقف یک اتومبیل سخنرانی کرد.

بر اساس تازه ترین گزارش ها شمار معترضان حاضر در تجمع اعتراضی در مسیر بین میدان انقلاب و میدان آزادی تهران به صدها هزار نفر رسیده است و صدای تیراندازی در جریان راهپیمایی گزارش شده است.

خبر شنیده شدن صدای تیراندازی های پراکنده از سوی شبکه پرس تی وی هم گزارش شده که یک خبرنگار آن از فرار کردن مردم از صحنه تیراندازی خبر داد.

این خبرنگار برخی از حاضران در راه پیمایی را مسلح توصیف کرد و گفت آنها با شلیک به سوی مردم باعث برهم زدن فضا شدند.

این تجمع با حضور میرحسین موسوی، مهدی کروبی، محمد خاتمی، محمدرضا خاتمی و غلامحسین کرباسچی برگزار شد که هدف حضور این افراد در تجمع، دعوت مردم به آرامش اعلام شده است.

میرحسین موسوی که برای اولین بار از روز انتخابات در میان جمع حاضر می شد، از روی سقف یک اتومبیل برای حاضران در تجمع سخنرانی کرد و برای شرکت در انتخابات مجدد ابراز آمادگی کرد.

محمدرضا خاتمی برادر رئیس جمهور پیشین ایران نیز در جمع معترضان به نقل از محمد خاتمی خواستار ابطال نتایج انتخابات و برگزاری انتخاباتی تازه شد.

او که پس از اعلام نتایج انتخابات به مدت کوتاهی از سوی نیروهای امنیتی دستگیر شد، در تجمع معترضان دولت را به تقلب و دستکاری آراء مردم متهم کرد و گفت: "ما تا زمان ابطال نتایج و برگزاری انتخاباتی تازه به حرکت خود ادامه خواهیم داد."

محمد خاتمی نیز با صدور بیانیه ای که پیش از تجمع تهران منتشر شد، از تظاهرکنندگان خواست آرامش خود را حفظ کنند.

بسیاری از طرفداران میرحسین موسوی با لباس های سبز رنگ یا با داشتن عناصری سبز رنگ در پوشش در تجمع حاضر شده اند و شعارهایی مانند "الله اکبر" و "موسوی، موسوی، رای مرا پس بگیر" را سر دادند.

این گردهم آیی در شرایطی برگزار می شود که وزارت کشور ایران حاضر به صدور مجوز قانونی برای برگزاری تجمع نشد و محمود عباس زاده مشکینی یکی از مدیران این وزارتخانه در روز دوشنبه 25 خرداد (15 ژوئن) اعلام کرد میرحسین موسوی را مسئول هر گونه تبعات این گردهم آیی دانست.

تا پیش از انتشار خبر شنیده شدن صلدای گلوله، گزارشی مبنی بر بروز خشونت بین ماموران نیروی امنیتی و تظاهرکنندگان منتشر نشده بود.

آقای موسوی شکایتی رسمی را نیز تسلیم شورای نگهبان کرده است که قرار است با دستور آیت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران به آن "به دقت" رسیدگی شود.

 

090615162837demo01.jpg  090615162908demo03.jpg

090615162920demo04.jpg 090615162956demo07.jpg

090615162944demo06.jpg  090615163009demo08.jpg

دوستان احتمالش هست که وب منو فیلتر کنن پس اگه فیلتر شدم بای ..ولی منتظرم باشید ..با وبلاگ جدید میام باز.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 22:7  توسط MohammaD  

میرحسین دوست داریم

نظرسنجی‌ها - جهش چشمگیر آرای میرحسین موسوی در یک هفته اخیر، احتمال دو مرحله‌ای شدن انتخابات را کاهش داده است. این جهش به حدی است که نظرسنجی دستگاه‌های دولتی نیز آن را تأیید می‌کند.

به گزارش قلم نیوز از سایت خبری تحلیلی کلمه جهش چشمگیر آرای میرحسین موسوی در یک هفته اخیر، احتمال دو مرحله‌ای شدن انتخابات را کاهش داده است.
به گزارش «آینده»، پس از پایان پخش سخنان کاندیداهای ریاست‌جمهوری، ارزیابی ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی و کارشناسان مستقل، از جهش چشمگیر آرای موسوی حکایت دارد و این جهش به حدی است که نظرسنجی دستگاه‌های دولتی نیز آن را تأیید می‌کند.بنابر آخرین نظرسنجی صورت گرفته در ده شهر بزرگ، میرحسین موسوی 38 درصد آرا و محمود احمدی‌نژاد 34 درصد را به دست آورده است.
در نظرسنجی صداوسیما در هفته گذشته نیز در تهران میرحسین موسوی با 47 درصد و احمدی‌نژاد با 43 درصد رتبه اول و دوم را کسب کرده‌اند.
از سوی دیگر، پس از موج گسترده استقبال از موسوی در اصفهان که پس‌لرزه‌هایی را در شهرهای اطراف و حتی تهران به دنبال داشته، استقبال بی‌سابقه از میرحسین موسوی در تبریز که مجموع استقبال‌کنندگان از وی در فرودگاه، مسیر حرکت، گلزار شهدا و ورزشگاه را به حدود 100هزار نفر می‌رساند، حرکت انفجاری در مناطق ترک‌نشین ایران که حدود یک چهارم کشور را تشکیل می‌دهد، نشان می‌دهد.
گفته می‌شود پس از آغاز این جهش، ستاد تبلیغاتی دکتر احمدی‌نژاد که تا روز جمعه گذشته، استراتژی تهاجمی و افشارگری را برگزیده بود، تغییر راهبرد داده و بحث تغییر فیلم تبلیغاتی وی که توسط برخی رسانه‌ها مطرح شد نیز در همین راستا بوده است.
لحن سخنان شب گذشته رئیس‌جمهور نیز که تغییر محسوسی با لحن دکتر احمدی‌نژاد در هفته گذشته پیدا کرده بود، به خوبی این چرخش راهبردی در تبلیغات را نشان می‌دهد.
بنابر پیش‌بینی کارشناسان، با توجه به جهش صورت گرفته،‌ در صورتی که میرحسین موسوی موفق به کسب ده درصد دیگر از آرا طی دو هفته باقی‌مانده شود، انتخابات یک مرحله‌ای شده و وی در دور نخست، هفتمین رئیس‌جمهور ایران خواهد شد.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 23:58  توسط MohammaD  

عشق

1.عشق؟!
در این دنیا کدوم نگاه ، نگاه یک عاشقو نشون می ده؟
اصلا می دونی نگاه چیه؟
نگاه یه پنجرست!!! پنجره فولادی عشق ....
2.اگه نگاه می تونه یه پنجره برای عشق باشه پس من این نگاهو نمی خوام!!!؟
1.چرا فکر می کنی با آزاد کردن عشق راحت می شی؟
2.چون دیگه آتشش منو نمی سوزوند!
1.چرا عشقو آتشی می دونی که سوزندست؟!آتش عشق مثل آتش نیست
این آتشه که سوختنو از عشق گدایی می کنه چون این سوختن سرده.
2.سوزش آتش عشق فراموش نمی شه ولی سوزش آتش خیلی زود خوب میشه
پس آتش عشق بی رحمه.
1.یاد سوزش آتش عشق سرود زندگیه.می دونی اگه با عشق زندگی نکنی کوری؟
چون هیچ چیز رو اون جور که هست نمیبینی !!!!
نگاه دل رو اسیر می کنه پس زندانی واقعی دله دلی که هر روز پشت
این پنجره فولادی میشینه در حسرت معشوق قدرت می گیره گاه می خواد پنجره
رو بشکنه ولی یهو غم وجودشو می گیره چون این پنجره فولادیه فقط معشوق
می تونه به اون اونقدر نیرو بده که این پنجره بشکنه.
نگاه های یک عاشقو نگاه کن....مگه این نگاه چی داره که نگاه های دیگه ندارن؟
درسته همون پنجره ، پنجره ای که فقط یک بار میشکنه.
پرسیدم تا حالا عاشق شدی گفت آره 100 بار.
عشق یک بار بیشتر اتفاق نمیفته ، چون درک نمیشه تباح میشه.چرا می گن
عشق دروغه چون عاشق نشدن هر احساسی که عشق نیست.

eshghcopy.jpg 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 23:42  توسط MohammaD   | 

عاشقانه دوستت دارم

فرمانروايي که مي کوشيد تا مرزهاي جنوبي کشورش را گسترش دهد، با مقاومتهاي سرداري محلي مواجه شد و مزاحمتهاي سردار به حدي رسيد که خشم فرمانروا را برانگيخت و بنابراين او تعداد زيادي سرباز را مامور دستگيري سردار کرد. عاقبت سردار و همسرش به اسارت نيروهاي فرمانروا درآمدند و براي محاکمه و مجازات با پايتخت فرستاده شدند.

فرمانروا با ديدن قيافه سردار جنگاور تحت تاثير قرار گرفت و از او پرسيد: اي سردار، اگر من از گناهت بگذرم و آزادت کنم، چه مي کني؟
سردار پاسخ داد: اي فرمانروا، اگر از من بگذري به وطنم باز خواهم گشت و تا آخر عمر فرمانبردار تو خواهم بود.
فرمانروا پرسيد: و اگر از جان همسرت در گذرم، آنگاه چه خواهي کرد؟
سردار گفت: آنوقت جانم را فدايت خواهم کرد!
فرمانروا از پاسخي که شنيد آنچنان تکان خورد که نه تنها سردار و همسرش را بخشيد بلکه او را به عنوان استاندار سرزمين جنوبي انتخاب کرد.

سردار هنگام بازگشت از همسرش پرسيد: آيا ديدي سرسراي کاخ فرمانروا چقدر زيبا بود؟ دقت کردي صندلي فرمانروا از طلاي ناب ساخته شده بود؟
همسر سردار گفت: راستش را بخواهي، من به هيچ چيزي توجه نکردم. سردار با تعجب پرسيد: پس حواست کجا بود؟
همسرش در حالي که به چشمان سردار نگاه مي کرد به او گفت: تمام حواسم به تو بود. به چهره مردي نگاه مي کردم که گفت حاضر است به خاطر من جانش را فدا کند!

 

  

4yz0s5lcopy.jpg

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 18:27  توسط MohammaD   | 

سلام مشکلم حل شد ایول  

                                                      















 
+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 12:48  توسط MohammaD   | 

عشق خدایی

49lk0p3.gif 49lk0p3.gif49lk0p3.gif49lk0p3.gif

جوانک گوشه ي خيابان نشسته بود و فرياد کمک سر مي داد.اصلا به ظاهرش نمي خورد که گدا باشد يک جوان رشيد زيبا و تمام عيار بود.ولي هر رهگذري که از کنارش رد مي شد پايش را مي گرفت و با چنان لحن ملتمسانه اي مي گفت: ((تو را به خدا التماس مي کنم کمکم کنيد)) که دل سنگ هم آب مي شد.

پيرزن ازکنارش رد شد جوانک التماس کرد اما او خودش را کنار کشيد و گفت:خجالت بکش مردک حيا کن واقعا که آدم نمي دونه چي بگه؟!

پيرمردي از دور نگاه عاقل اندر سفيهانه اي به او انداخته بود و مرتب سرش را به نشانه تاسف تکان مي داد.

زنان و مردان جوانتر بي اينکه کوچکترين محلي به او بگذارند از کنارش رد مي شدند و او همچنان از ته دل التماس مي کرد.

دختر بچه اي به خودش جرات داد جلو رفت وچند ثانيه به او نگاه کرد سپس به آرامي گفت: چي مي خواي؟

جوانک نگاهي به دختر بچه انداخت و بغضش ترکيد دقايقي دخترک را در آغوش گرفت و به شدت گريست وقتي گريه کمي آرامش کرد گفت: نمي خواهم.

-چي...چيو نمي خواي؟

-نمي خوام غرق بشم.

-تو چي؟

-تو دنيا.

-مگه داري غرق مي شي؟

-آره...آره...دارم غرق مي شم.

-خوب مگه چي مي شه؟

-هي چي مي شم مثل اينا.

-مگه آدمي که داره غرق مي شه خودش مي تونه به کسي کمک کنه؟

-نه.

-پس چرا داري از اينا کمک مي خواي؟

-پس از کي بخوام؟

دخترک سرش را بالا گرفت و به آسمان نگاه کرد جوان هم همين کار را کرد.وقتي سرش را پايين آورد دخترک آنجا نبود!!

49lk0p3.gif49lk0p3.gif49lk0p3.gif49lk0p3.gif


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 15:30  توسط MohammaD   | 

راه بهشت

49lk0p3.gif49lk0p3.gifمردي با اسب و سگش در جاده اي راه مي رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمي، صاعقه اي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدت ها طول مي كشد تا مرده ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند. پياده روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني با سنگفرش طلا باز مي شد و در وسط آن چشمه اي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذر رو به مرد دروازه بان كرد و گفت: "روز بخير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟" دروازه بان: "روز به خير، اينجا بهشت است."
"چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه ايم."
دروازه بان به چشمه اشاره كرد و گفت: "مي توانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان مي خواهد بوشيد."
- اسب و سگم هم تشنه اند.
نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حيوانات به بهشت ممنوع است."
مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند، به مزرعه اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازه اي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز مي شد. مردي در زير سايه درخت ها دراز كشيده بود و صورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.
مسافر گفت: " روز بخير!"
مرد با سرش جواب داد.
- ما خيلي تشنه ايم . من، اسبم و سگم.
مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگ ها چشمه اي است. هرقدر كه مي خواهيد بنوشيد.
مرد، اسب و سگ به كنار چشمه رفتند و تشنگي شان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، مي توانيد برگرديد.
مسافر پرسيد: فقط مي خواهم بدانم نام اينجا چيست؟
- بهشت
- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.
مسافر حيران ماند:" بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي شود! "
- كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي كنند. چون تمام آنهايي كه حاضرند بهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي مانند... 49lk0p3.gif49lk0p3.gif


+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 14:0  توسط MohammaD   | 

::::پسرم تولدت مبارك:::::

ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع ش تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود.

طبیعت سیاست| www.tabiaatesiyasat.blogfa.com

 

نظر یادتون نره..tabiaatesiyasat.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 17:10  توسط MohammaD   | 

عشق واقعی...حتما بخونید خیلی قشنگه

يک روز آموزگار از دانش آموزاني که در کلاس بودند پرسيد آيا مي توانيد راهي غير تکراري براي ابراز عشق ، بيان کنيد؟ برخي از دانش آموزان گفتند با بخشيدن عشقشان را معنا مي کنند. برخي «دادن گل و هديه» و «حرف هاي دلنشين » را راه بيان عشق عنوان کردند. شماري ديگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختي» را راه بيان عشق مي دانند .
در آن بين ، پسري برخاست و پيش از اين که شيوه دلخواه خود را براي ابراز عشق بيان کند، داستان کوتاهي تعريف کرد: يک روز زن و شوهر جواني که هر دو زيست شناس بودند طبق معمول براي تحقيق به جنگل رفتند. آنان وقتي به بالاي تپّه رسيدند درجا ميخکوب شدند .
يک قلاده ببر بزرگ، جلوي زن و شوهر ايستاده و به آنان خيره شده بود. شوهر، تفنگ شکاري به همراه نداشت و ديگر راهي براي فرار نبود.

رنگ صورت زن و شوهر پريده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترين حرکتي نداشتند . ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زيست شناس فريادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دويد و چند دقيقه بعد ضجه هاي مرد جوان به گوش زن رسيد. ببر رفت و زن زنده ماند .

داستان به اينجا که رسيد دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.

راوي اما پرسيد : آيا مي دانيد آن مرد در لحظه هاي آخر زندگي اش چه فرياد مي زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است !

راوي جواب داد: نه، آخرين حرف مرد اين بود که «عزيزم ، تو بهترين مونسم بودي.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت هميشه عاشقت بود. ››

قطره هاي بلورين اشک، صورت راوي را خيس کرده بود که ادامه داد: همه زيست شناسان مي دانند ببر فقط به کسي حمله مي کند که حرکتي انجام مي دهد و يا فرار مي کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پيش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. اين صادقانه ترين و بي رياترين ترين راه پدرم براي بيان عشق خود به مادرم و من بود...نظر یادتون نره....

ub26kuc8auy7bzleqmuqcopy.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 18:6  توسط MohammaD   | 

عجله روزي حلال را حرام کرد...

روزى اميرالمؤ منين عليه السلام داخل مسجد شد به شخصى فرمود: استر مرا بگير نگهدار تا من برگردم همينكه آن جناب وارد مسجد شد مرد لجام استر را برداشته و رفت . على عليه السلام پس از پايان دادن كار خود بيرون آمد دو درهم در دست داشت ، مى خواست به آن مرد بدهد، ديد استر ايستاده و لجام بر سر او نيست ، دو درهم را به غلام خود داد تا از بازار لجامى خريدارى كند غلام در بازار همان شخص را ديد كه لجام را به دو درهم فروخته بود. آنرا خريد و خدمت حضرت آورد.
على (ع ) فرمود: بنده بواسطه عجله و ترك صبر، روزى خود را حرام مى كند و بيشتر از آنچه مقدر شده به او نخواهد رسيد.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 18:1  توسط MohammaD   | 

:::::::::عکس های....خودتون ببینید::::::

سلام امروز یه سری عکس براتون گذاشتم که خیلی قشنگه برید به ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 17:18  توسط MohammaD   | 

زني که 60 سال باردار بود، بچه اي سنگي به دنيا آورد!! ______________________

در يك اتفاق بسيار عجيب پير زني چيني با 92 سال سن بچه اي به دنيا آورد. در سال 1948 هنگامي كه اين زن حامله بوده است، بچه اش مي ميرد و پزشكان مي گويند كه بايد جنين را از شكمش خارج كنيم اما چون پول آنرا نداشت، كلا موضوع رو رها مي كند و به مدت حدود 60 سال آنرا با خود حمل مي كند.

در اين مدت بچه به سنگي آهكي تبديل شده است. پزشكان بر اين باورند كه به علت بزرگ بودن اندازه بچه امكان جذب آن توسط بدن نبوده است بنابراين پروسه تبديل آن به آهك به منظور جلوگيري از عفونت در داخل بدن ايجاد مي شود. گفته مي شود تنها تا بحال ???مورد از پديده آهكي شدن در دنيا ثبت شده است.

2234675dadncopy.jpg 

نظر یادتون نره...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 1:10  توسط MohammaD   | 

این عکسا رو باش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بقیه تو ادامه ی مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 18:13  توسط MohammaD   | 

:::::::::خیانت به عشق::::::::::::

من از آن ابتداي آشنايي
شدم جادوي موج چشم هايت
تو رفتي و گذشتي مثل باران
و من دستي تكان دادم برايت
تو يادت نيست آنجا اولش بود
همان جايي كه با هم دست داديم
همان لحظه سپردم هستيم را
به شهر بي قرار دست هايت
تو رفتي باز هم مثل هميشه
من و ياد تو با هم گريه كرديم
تو ناچاري براي رفتن و من
هميشه تشنه شهد صدايت
شب و مهتاب و اشك و ياس و گلدان
همه با هم سلامت مي رسانند
هواي آسمان ديده ابري ست
هواي كوچه غرق رد پايت
اگر مي ماندي و تنها نبودم
عروس آرزو خوشبخت ميشد
و فكرش را بكن چه لذتي داشت
شكفتن روي باغ شانه هايت
كتاب زندگي يك قصه دارد
و تو آن ماجراي بي نظيري
و حالا قصه من غصه تست
وشايد غصه من ماجرايت
سفر كردن به شهر ديدگانت
به جان شمعداني كار من نيست
فقط لطفي كن و دل را بينداز
به رسم يادگاري زير پايت
شبي پرسيدم از خود هستيم چيست
به جز اشك و نياز و ياد و تقدير
و حالا با صداقت مي نويسم
همين هايي كه من دارم فدايت
دعايت مي كنم خوشبخت باشي
تو هم تنها براي خود دعا كن
الهي گل كند در آسمانها
خلوص غنچه سرخ دعايت

oo8eipv01stx0uu57onccopy.jpg 

طبیعت سیاست| www.tabiaatesiyasat.blogfa.com

 

نظر یادتون نره..tabiaatesiyasat.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 15:47  توسط MohammaD   | 

صندلی ارواح +۱۸ −۵۰

http://forum.iranproud.com/sndly-aroah-t243618.html

آقا کسی که بیماریه قلبی داره خواهشن نگاه نکنه....

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:13  توسط MohammaD   | 

ویدئوی درگیری مایلی کهن و فیروز کریمی و دست ندادن مایلی کهن با کریمی

ویدئوی درگیری مایلی کهن و فیروز کریمی و دست ندادن مایلی کهن با کریمی

 

طبیعت سیاست| www.tabiaatesiyasat.blogfa.com

 

نظر یادتون نره..tabiaatesiyasat.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:56  توسط MohammaD   | 

اگه تونستی یه چند دقیقه به این عکسا نگاه کنی؟؟

سلام امروز یه عکسایی گذاشتم براتون که خطای دیدتون رو نشون میده بقیش تو ادامه ی مطلب....

طبیعت سیاست| www.tabiaatesiyasat.blogfa.com

 

نظر یادتون نره..tabiaatesiyasat.blogfa.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 18:27  توسط MohammaD   | 

عشق یعنی چه؟

دختره کنجکاوی از مادرش میپرسد عشق یعنی چه؟

***********
دختری کنجکاو میپرسید:
ایها الناس عشق یعنی چه؟
دختری گفت: اولش رویا
آخرش بازی است و بازیچه
مادرش گفت: عشق یعنی رنج
پینه و زخم و تاول کف دست
پدرش گفت: بچه ساکت باش
بی ادب! این به تو نیامده است
رهروی گفت: کوچه ای بن بست
سالکی گفت: راه پر خم و پیچ
در کلاس سخن معلم گفت:
عین و شین است و قاف، دیگر هیچ
دلبری گفت: شوخی لوسی است
تاجری گفت: عشق کیلو چند؟
مفلسی گفت: عشق پر کردن
شکم خالی زن و فرزند
شاعری گفت: یک کمی احساس
مثل احساس گل به پروانه
عاشقی گفت: خانمان سوز است
بار سنگین عشق بر شانه
شیخ گفتا:گناه بی بخشش
واعظی گفت: واژه بی معناست
زاهدی گفت: طوق شیطان است
محتسب گفت: منکر عظما ست
قاضی شهر عشق را فرمود
حد هشتاد تازیانه به پشت
جاهلی گفت: عشق را عشق است
پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت
رهگذر گفت: طبل تو خالی است
یعنی آهنگ آن ز دور خوش است
دیگری گفت: از آن بپرهیزیدی
عنی از دور کن بر آتش دست
چون که بالا گرفت بحث و جدل
توی آن قیل و قال من دیدم
طفل معصوم با خودش می گفت:
من فقط یک سوال پرسیدم


‫‫‫

طبیعت سیاست| www.tabiaatesiyasat.blogfa.com

 

نظر یادتون نره..tabiaatesiyasat.blogfa.com


+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 17:43  توسط MohammaD   | 

::::::سقفي كه هيچ گاه فرو نريخت:::::خیلی عاشقانه!

وقتي گروه نجات ، زن جوان را زير آوار پيدا كرد او مرده بود اما كمك رسانان زير نور چراغ قوه ، چيز عجيبي ديدند. زن با حالتي عجيب به زمين افتاده ، زانو زده و حالت بدنش زير فشار آوار كاملا تغيير يافته بود. ناجيان تلاش مي كردند جنازه را بيرون بياورند كه گرماي موجودي ظريف را احساس كردند. چند ثانيه بعد، سرپرست گروه ، ديوانه وار فرياد زد: بياييد، زود بياييد! يك بچه اينجا است. بچه زنده است. وقتي آوار از روي جنازه مادر كنار رفت دختر سه - چهار ماهه اي از زير آن بيرون كشيده شد.نوزاد كاملا سالم و در خواب عميق بود. گزارش ايسكانيوز مي افزايد ، او در خواب شيرينش نمي دانست چه فاجعه اي وطنش را ويران كرده و مادرش هنگام حفاظت از جگرگوشه خود قرباني شده است.

مردم وقتي بچه را بغل كردند، يك تلفن همراه از لباسش به زمين افتاد كه روي صفحه شكسته آن اين پيام ديده مي شد: عزيزم، اگر زنده ماندي، هيچ وقت فراموش نكن كه مادر با تمامي وجودش دوستت داشت.

 

طبیعت سیاست| www.tabiaatesiyasat.blogfa.com

 

نظر یادتون نره..tabiaatesiyasat.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 20:4  توسط MohammaD   | 

::::صحبت های ظبت شده ی پسر احمدی نژاد:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

سلام امروز یه مطلب ذاشتم براتون که صحبت های پسر احمدی نژادو ظبت کردن توسط دوستاش که تو ادامه ی مطلب نوشته بعد یه کتابی هم هست که زندگی خصوصی  احمدی نژادو گفته برید بخونید باحاله.....

طبیعت سیاست| www.tabiaatesiyasat.blogfa.com

 

نظر یادتون نره..tabiaatesiyasat.blogfa.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 18:23  توسط MohammaD   | 

.::::شعر باحال حتما بخونید::::.اونایی که میفهمن بیان2

سلام

یه شعر طنز براتون گذاشتم که اگه معنیشو بفهمی از خنده مردی برید ادامه مطلب باحاله ....

طبیعت سیاست| www.tabiaatesiyasat.blogfa.com

 

نظر یادتون نره..tabiaatesiyasat.blogfa.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 16:58  توسط MohammaD   |